- خیالی مرا در آغوش میکشید
گویا باز
کلمه ای در من
هوس رویش داشت
باید دوباره با کتابی هم بستر شوم !
صحنه جنگ هر روز بالاتر میگیرد ، و شمشیر ها هر روز پر رنگتر بر ذهن ها فرود می آیند . باید برای جسمها کاری کرد آنها بیچاره بی طرف بودند ، بی طرف .
* گذاشتند درون کتابخانه ول بگردم و من به فرزانگی انسان تاخت بردم ، همین مرا ساخت . *
چگونه میتوانم ازکنار این جمله عبور کنم باید سالها اینجا نشست چای خورد، سیگار کشید و تمام تن را به گردابش سپرد ؛
* کتابخانه همانا جهان ِ گرفتار در آینه ای بود ، کتابها را باید پائیدشان ، دورشان زد ،وانمود کرد که دور میشوم و یکهو به سراغشان باز آمد و غافل گیرشان کرد : بیشتر وقت ها رازهاشان را نگه می داشتند . *
|
صحنه تراژیکی است از زندگی و تعامل و گشودگی تازه ای از چشمهای ریز بین است که این بار درشت شده است در برابر این همه آیینه ها . خیالم امان نمیدهد باید این کتاب را چونان آیینه ای همیشه برای اصلاح ذهنم همراه داشته باشم .
کلمات بی رحمند این تعبیریست ایهام وار از کتابی که نمیتوان به یکباره آن را چونان عکسی یا فیلمی بر پرده ذهن مجسم کرد . کتاب فراخوان تمام شعور و ادراک توست و مهلتی نمیدهد باید خیلی زود و فالبداهه نوشتار را بفهمی . چی میگویم ؟ نوشتار اینجا کار زار است مکانی که باید عقب بشینی پیشروی زیاد تو را درون خودت محاصره میکند و تو خود خوب میدانی اسارت درون تن چه زجری را تحمیل میکند .
کلمات درون ذهنم با هر صفحه متورم تر میشود من در آستانه زایش هستم . بگذارید این کتاب درون من دوباره متولد شود بگذارید کلمات جای خون درون سطر سطر روحم جریان یابند من در بستری گرم خودم را تسلیم آغوشهای سیاه وسفید میکنم .
زندگی کودکی که میخواهد درون خویش نماند و برای پناه جستن ،ایستادن ، کتاب را تکیه گاه کرده است و تمام حجم بیشمار رویاهای را بادبادک وار درون این همه اوراق پرواز داده است ، پرواز .
همیشه برای جستن بندی هست و برای عبور راهبری و اینک برای گریز از خویش و دیگر خویش پیری و مرشدی .
چه کند این بیچاره انسان ؟
جز فعالیتی موثر و دائمی برای تغییر !!!
دیالکتیک برقرار شده و پیروز در این کتاب حرفهای درشتیست که گاهی تن و گاهی جان آدمی را لب به لب میکند .
گفتمانی از جنس نوشتار و عملی از جنس خوانش و خواستن مدام و باز خواستن .
من مخالف این برداشت و ارتباط با کتاب کلمات هستم که سارتر برای توجیه شکل گیری و بسط آینده خود گذشته را اینچنین تصویر کرده است و یا پدر و مادرش را بارها زیر تیغ برده است فقط و فقط برای اینکه از شرایط خویش ناراضی بوده است . سارتر در کلمات هم نگاهی سیاسی و اجتماعی دارد و مادر خویش را مادر تمام کودکان و خود را فرزند تمام مادران میداند و درد دیگران را در قالب داستانی پر شور اینچنین مرحم میگذارد و بازگویش را محقق میسازد . او تلاش میکند ارتباط فهم ، زندگی و فضای انسانی را به نوعی زیر تیغ برد و جنازه خون آلود جامعه را بی هیچ سانسوری نمایان سازد .
* به نظرم می نمود که من کودکِ همه مادرهام ، که او مادر همه کودکان است . *
سارتر از ترسی که درونش هماره هست در کتاب فریاد میزند او سخت میترسیده که در دنیای کتابها چونان غرق شود که دیگر مادرش را وکارلمامی و خیابان لوگف را نبیند و یا چونان در زندگی گم شود که دیگر نشانی از هوراس و شاربوواری نیابد . او همیشه میان زندگی مطلق و رویای مطلق همیشه با هراس در حال رفتن بوده است و خوب گاهی میان این و گاهی میان آن شناور .
نقد نگاه جامعه محور و نقش انسان در این جامعه را میتوان از بسیاری از سطور این کتاب یافت . او نگاه ذاتی دارد بدان معنا که طبیعت گرای را و اخلاق ذاتی انسان را می ستاید و دوری آدمی را از انسانیت نشانه دوری از طبیعت و درون خود میداند .
هر چند محیط و بستر رشد نهالگونه انسان را هرگز انکار نمی آورد و بلکه اشاره نیز دارد .
او بسیار زیبا چنین میگوید :
* هر انسانی جای طبیعی خودش را دارد ؛ بلندی اش را نه غرور و نه ارزش هیچکدام تعیین نمی کنند ؛ تصمیم گیرنده ، کودکی است . *
نگاه ریز بین، منتقد و گاهی وارونه به پیرامون مشخصه خاص نگاه بزرگساله ای به نام سارتر است که هرگز پشتوانه کودکیش را از دست نداده است .
در کار زار نبرد پیروزی از آن کلمات بود و هم من هم سارتر خود را غوطه ور در سیلاب وزین این واژه پشت هم چینان می دیدیم . فریاد میزدیم باد باد و خود را سبک میکردیم از هر آنچه میدانستیم تا این دانسته ها ما را به زمین زنجیر نکند و بادی نسیمی آرام ما را با خود ببرد صبحگاهی زود هنگام
همین
————————-
پی نوشت : این روزها جنگاور دیگری به میدان ذهنم در آمدست و او تمام داشته ام را به سخره نشسته است . مبارزی نامی تاریخ فلسفه غرب اثر برتراند راسل با ترجمه ای جذاب از نجف دریابندری .



















این نوشته ها از خودتونه ؟
[پاسخ]
نوا بامدادی پاسخ در تاريخ تیر ۲۹م, ۱۳۸۹ ۱۱:۲۹ ق.ظ:
بله . اینها همه در اتاق من نوشته میشود ممنون میشوم ایراداتم و اشکالاتم را گوش زد کنید .
[پاسخ]
بر روح برافزودی تا بود چنین بودی
فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا
[پاسخ]
خب؟
پسره ؟ دختره؟ سقط شد؟ چی شد آخرش؟
[پاسخ]
نوا بامدادی پاسخ در تاريخ تیر ۲۹م, ۱۳۸۹ ۱۱:۲۷ ق.ظ:
دو جنسیست ، پدرش مانده است سقطش کند یا ….
[پاسخ]