من در حال زایمان بودم !!!

Image044 300x225 من در حال زایمان بودم  !!!

- خیالی  مرا در آغوش  میکشید
گویا باز
کلمه ای در من
هوس رویش داشت
باید دوباره با کتابی هم بستر شوم !

صحنه جنگ  هر روز  بالاتر  میگیرد  ،  و شمشیر ها  هر روز  پر رنگتر  بر ذهن ها فرود می آیند  . باید  برای  جسمها  کاری کرد  آنها  بیچاره  بی طرف بودند ، بی طرف .

*   گذاشتند درون کتابخانه ول بگردم  و من به فرزانگی انسان تاخت بردم  ،  همین مرا ساخت .  *

چگونه  میتوانم  ازکنار  این  جمله عبور  کنم   باید سالها  اینجا نشست  چای  خورد، سیگار  کشید  و  تمام  تن را به  گردابش  سپرد    ؛
*   کتابخانه همانا  جهان ِ گرفتار در آینه ای  بود  ،  کتابها را باید پائیدشان ، دورشان زد ،وانمود کرد که دور میشوم و یکهو  به سراغشان باز آمد و  غافل گیرشان کرد :  بیشتر  وقت ها رازهاشان را  نگه می داشتند  . *
|
صحنه تراژیکی  است از زندگی  و تعامل  و گشودگی  تازه ای  از  چشمهای ریز  بین است که این بار  درشت شده است در برابر  این همه آیینه ها  .  خیالم  امان نمیدهد  باید  این کتاب  را  چونان   آیینه ای  همیشه برای  اصلاح  ذهنم  همراه  داشته باشم  .
کلمات  بی رحمند  این  تعبیریست  ایهام وار  از  کتابی  که  نمیتوان  به  یکباره  آن را  چونان  عکسی  یا فیلمی  بر  پرده  ذهن  مجسم کرد .  کتاب  فراخوان  تمام  شعور  و ادراک توست  و  مهلتی  نمیدهد  باید  خیلی  زود و فالبداهه  نوشتار  را بفهمی  . چی  میگویم  ؟  نوشتار  اینجا  کار  زار  است  مکانی  که  باید  عقب  بشینی  پیشروی  زیاد تو را درون  خودت محاصره  میکند  و  تو خود خوب  میدانی  اسارت  درون  تن  چه  زجری  را تحمیل میکند .

کلمات  درون  ذهنم  با هر  صفحه  متورم تر  میشود  من  در آستانه  زایش هستم . بگذارید این کتاب  درون من  دوباره  متولد شود  بگذارید کلمات  جای  خون درون  سطر  سطر  روحم  جریان یابند  من در  بستری  گرم  خودم  را  تسلیم  آغوشهای  سیاه وسفید میکنم .

زندگی  کودکی  که  میخواهد درون خویش  نماند  و برای  پناه جستن ،ایستادن ،  کتاب  را تکیه گاه  کرده است  و تمام  حجم بیشمار رویاهای را بادبادک وار درون این همه  اوراق  پرواز داده است ،  پرواز .
همیشه  برای  جستن  بندی  هست و برای عبور راهبری  و اینک برای گریز از  خویش و دیگر خویش  پیری و مرشدی .

چه کند این بیچاره انسان ؟
جز  فعالیتی  موثر و دائمی برای تغییر   !!!

دیالکتیک برقرار  شده و پیروز در این کتاب  حرفهای  درشتیست که  گاهی تن و گاهی   جان  آدمی را  لب به لب میکند .

گفتمانی  از  جنس   نوشتار  و  عملی  از  جنس  خوانش  و خواستن  مدام  و  باز  خواستن .

من مخالف این  برداشت و ارتباط با کتاب کلمات هستم که  سارتر  برای  توجیه  شکل گیری و بسط   آینده خود گذشته را اینچنین  تصویر کرده است  و یا پدر و مادرش  را بارها  زیر تیغ برده است  فقط و فقط برای اینکه از  شرایط خویش ناراضی  بوده است .  سارتر  در  کلمات هم  نگاهی  سیاسی و اجتماعی دارد و مادر خویش را مادر تمام  کودکان  و خود را فرزند تمام مادران میداند  و درد دیگران را در قالب  داستانی پر شور  اینچنین  مرحم  میگذارد و بازگویش را محقق  میسازد .  او تلاش  میکند  ارتباط  فهم ، زندگی و فضای  انسانی را به نوعی  زیر  تیغ  برد و جنازه  خون آلود  جامعه را  بی  هیچ سانسوری نمایان سازد .
* به نظرم می نمود  که من کودکِ همه مادرهام  ، که او مادر همه کودکان است .  *

سارتر از  ترسی که  درونش  هماره هست در کتاب  فریاد میزند  او  سخت  میترسیده  که در  دنیای  کتابها  چونان  غرق  شود که  دیگر مادرش را وکارلمامی و خیابان لوگف را نبیند و یا چونان در  زندگی  گم شود که دیگر نشانی از هوراس  و شاربوواری نیابد .  او  همیشه میان  زندگی  مطلق  و رویای مطلق  همیشه  با هراس  در حال رفتن بوده است و خوب  گاهی  میان این و گاهی  میان آن شناور .
نقد نگاه جامعه محور  و نقش انسان  در این جامعه را میتوان  از  بسیاری از  سطور  این کتاب یافت  . او نگاه  ذاتی دارد بدان معنا که  طبیعت گرای را و اخلاق ذاتی انسان را می ستاید و دوری آدمی را از انسانیت نشانه دوری از طبیعت و درون خود میداند .
هر چند محیط و بستر رشد نهالگونه انسان را هرگز  انکار نمی آورد و بلکه  اشاره نیز دارد .
او بسیار زیبا چنین میگوید :
*  هر انسانی جای طبیعی خودش را دارد ؛ بلندی اش را نه غرور و نه ارزش هیچکدام تعیین نمی کنند ؛ تصمیم گیرنده ، کودکی است . *
نگاه ریز بین، منتقد و گاهی  وارونه به  پیرامون  مشخصه  خاص  نگاه بزرگساله ای به نام  سارتر است که هرگز پشتوانه کودکیش را از دست نداده است .
در کار زار نبرد  پیروزی از آن  کلمات بود و هم من هم سارتر  خود را غوطه ور در سیلاب  وزین این واژه پشت هم چینان  می دیدیم .  فریاد میزدیم   باد   باد  و خود را سبک میکردیم  از  هر آنچه میدانستیم  تا  این دانسته ها ما را به زمین زنجیر نکند  و بادی  نسیمی آرام   ما را با خود   ببرد    صبحگاهی    زود هنگام
همین
————————-
پی نوشت : این روزها   جنگاور دیگری  به میدان ذهنم  در آمدست  و او تمام  داشته ام را به سخره نشسته است .  مبارزی نامی  تاریخ فلسفه  غرب   اثر برتراند راسل  با ترجمه ای جذاب از  نجف دریابندری   .

۵ پاسخ به “من در حال زایمان بودم !!!”

  1. otaghe6 می‌گه:

    این نوشته ها از خودتونه ؟

    [پاسخ]

    نوا بامدادی پاسخ در تاريخ تیر ۲۹م, ۱۳۸۹ ۱۱:۲۹ ق.ظ:

    بله . اینها همه در اتاق من نوشته میشود ممنون میشوم ایراداتم و اشکالاتم را گوش زد کنید .

    [پاسخ]

  2. حسین می‌گه:

    بر روح برافزودی تا بود چنین بودی
    فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا

    [پاسخ]

  3. شاه رخ می‌گه:

    خب؟
    پسره ؟ دختره؟ سقط شد؟ چی شد آخرش؟

    [پاسخ]

    نوا بامدادی پاسخ در تاريخ تیر ۲۹م, ۱۳۸۹ ۱۱:۲۷ ق.ظ:

    دو جنسیست ، پدرش مانده است سقطش کند یا ….

    [پاسخ]

نوشتن پاسخ

همچنین ببینید: