- راهی به رهایی چیست ؟
شاید شروع شود .
شاید همیشه کار های خوبم دیر شروع می شود اما شروع می شود .
خدا کند دیر تمام نشود .
فریاد هایم همیشه در درونم بلند می شود ، و نوشته هایم در درون قفس ذهنم حبس می ماند .
* این بار گویا می خواهد کلمه خود به پا خیزد .
*** کلمه انسانیست مکتوب .
گاهی می نشیند گاهی بر می خیزد ، گاهی سکوت می کند و گاهی سکوت را می شکند .
* کلمه از حرف است .
و حرف از انسانی می تراود که آگاهست.
و وای بر زمانه ای که انسان های در آن سخن ور شوند که نا آگاهند.
و ما اکنون در این برهه زمانی سخت به بسر می بریم.
اینجا جای کلمه های است که باید گفته نشود اما خوب نوشته میشود .
** کلمه شوق زیستن انسانی شاد است که خود را بر تخته سفید و کاغذیه دفتر رها می سازد.
کلمه ها باعث آزادی ذهن ها می شوند . پس باید تلاش کرد تا کلمات آزاد شوند.
درست است که مغز کلمات را می سازد ، اما دل آن را آزاد می کند و راه می نمایاند.
پس دل به دریای خواستن و دانستن و داشتن ها بزنید .
راهی به رهایی یک مجموعه چن وجهی خواهد بود . صفحات ثابتی خواهد داشت :
نقد : که نگاهیست به فضای دیداری و نوشتاری و شنیداری پیرامونم و بیشتر تحسین خوبیهاست نه پلشتی ها که آنان را باید برای ندیدن ، دید .
نوا : بخشی از این مجموعه خواهد بود که درونیاتم را خواهم نوشت و برایتان باز تعریفی از شعر گونه نوشتارهایم خواهم داشت .
دیالکتیک : تمرین گفتگو و نقد خود خواهد بود ، روشی برای صحبت با تو که مخالف منی و برای بسط نوشتارهای که میتوان حاشیه بر آنها نوشت و راهی یافت تا فاصله ها را بکاهد.
و در آخر راهی به رهایی که خود صفحاتی از روزمرگی و نگاه من به درون خود و جامعه خود و جهان خود را در بر خواهد گرفت . چشم اندازی از تمام بودن ها .
من کاتب این سطور
نوا بامدادی هستم، کسی با حجم زیاد نادانسته ها .
متن واژه های می نویسم دور از چشم هر چشمی.
تو می توانی آن را شعر تلقی کنی یا متنی برای گریز از زندگی اما من آن را هجم درهم ناموزونه کلمات می نامم.
تو اگر کلمه را دوست داری ، جدا، جدا به کلمات نوشتارم نگاه کن .
آنها در جمع ، خود را
مخفی کرده اند
تو بیابشان
و مرا از نظرگاهت دور مساز.
فعلا همین ! ! !
***
پسری هستم
متولد تیرماه یکهزار سیصدو شصت وسه
لیسانسِ اقتصاد
***

















