شن ها را جمع کرده ام میخواهم تندیسی از آب را درون خشکی دل تو چونان برکه ای میان کویر نقش بزنم . دار قالی را هر روز بنگر (آن کنج سایت) تندیس ها مکرراند همین صبح روز چهارشنبه ، روز خوبی بود ، جاده چالوس پیچ هایش را برای چشمهای من حفظ کرده بود [...]
نوشته ‘انقلاب’
تیر ۱۳
جنگ با کلمات
بنویس با هر آنچه میتوانی زبانت را درون این همه سپیدی کاغذ بجنبان تو را حرفهایت به اوج میبرد. از مرداب هیچ نجات میدهد . تو را باید سایبانی از کلمات بخشید . باران سکوت که می وزد باید الاچیق خیالت را وسیع کنی آنقدر وسیع که هیچ رودی ، سد سایه های نشیمنگاهان ذهنت [...]

















