نوشته ‘حقیقت’

نقد تنهای

سر آغاز  یک  روز  برفی  بود  دم دمان  شروع  شهریور  ،  شهر  در  کش و قوس، برای  رهایی  از  یک ماه  و من  در کش و قوس برای رهایی از شهر . حرفم  دو تا نشده  رفتم  سوار  ماشین  شدم  و خلوتی در  کنج گذرگاهی یافتم ، برای نقد خویش ، نقد اینکه چرا تنهایم  [...]

روزمرگی در سفر (بخش دوم جدال سنت و مدرنیته عینی )

کاش  میدانستم از  کدام پنجره بهتر میتوان تو را خواند یا  از کدام صفحه بهتر میتوان تو را دید آرامش  با توست  یا بی تو کاش  میدانستم مجادله  روزمرگی  همیشه  با تو هست  حتی  در  سفر  آنگاه که  میخواهی  مدرن باشی  هر  بامداد جای و هر  ساعت  لحظه ای  را به تجربت  بنشینی  به ناگاه  [...]

جدال سنت و مدرنیته در کافه ای در شمال(بخش اول)

شن ها را جمع کرده ام میخواهم تندیسی از آب را درون خشکی دل تو چونان  برکه ای میان کویر نقش بزنم . دار قالی را هر روز بنگر (آن کنج سایت) تندیس ها  مکرراند همین صبح روز چهارشنبه  ، روز خوبی بود  ، جاده چالوس  پیچ هایش را  برای  چشمهای من  حفظ کرده بود [...]

جنگ با کلمات

بنویس با  هر  آنچه  میتوانی   زبانت را درون این  همه  سپیدی کاغذ  بجنبان تو را حرفهایت به  اوج  میبرد. از  مرداب  هیچ  نجات  میدهد . تو را باید سایبانی  از  کلمات  بخشید  . باران  سکوت که  می وزد  باید  الاچیق  خیالت  را  وسیع  کنی آنقدر  وسیع  که  هیچ  رودی ،  سد سایه های  نشیمنگاهان  ذهنت [...]