نوشته ‘زندان’

نقد تنهای

سر آغاز  یک  روز  برفی  بود  دم دمان  شروع  شهریور  ،  شهر  در  کش و قوس، برای  رهایی  از  یک ماه  و من  در کش و قوس برای رهایی از شهر . حرفم  دو تا نشده  رفتم  سوار  ماشین  شدم  و خلوتی در  کنج گذرگاهی یافتم ، برای نقد خویش ، نقد اینکه چرا تنهایم  [...]

جدال سنت و مدرنیته در کافه ای در شمال(بخش اول)

شن ها را جمع کرده ام میخواهم تندیسی از آب را درون خشکی دل تو چونان  برکه ای میان کویر نقش بزنم . دار قالی را هر روز بنگر (آن کنج سایت) تندیس ها  مکرراند همین صبح روز چهارشنبه  ، روز خوبی بود  ، جاده چالوس  پیچ هایش را  برای  چشمهای من  حفظ کرده بود [...]