فریاد اگر ایمان داشت اگر باور داشت و اعتقادش راسخ بود چونان کوهی اکنون درون نای من نمانده بود او سالهاست خفته است و روزی را به انتظار نشسته است که گوشهای بیشماری را تسخیر کند فریاد درون تنم اشغالگریست در جستجوی سرزمینی ، تا تمام هجا های بلند را ادا کند . مگر میشود [...]
نوشته ‘فهم’
تیر ۱۸
من در حال زایمان بودم !!!
- خیالی مرا در آغوش میکشید گویا باز کلمه ای در من هوس رویش داشت باید دوباره با کتابی هم بستر شوم ! صحنه جنگ هر روز بالاتر میگیرد ، و شمشیر ها هر روز پر رنگتر بر ذهن ها فرود می آیند . باید برای جسمها کاری کرد آنها بیچاره بی طرف بودند ، [...]

















