سر آغاز یک روز برفی بود دم دمان شروع شهریور ، شهر در کش و قوس، برای رهایی از یک ماه و من در کش و قوس برای رهایی از شهر . حرفم دو تا نشده رفتم سوار ماشین شدم و خلوتی در کنج گذرگاهی یافتم ، برای نقد خویش ، نقد اینکه چرا تنهایم [...]
نوشته ‘نقد’
من در حال زایمان بودم !!!
- خیالی مرا در آغوش میکشید گویا باز کلمه ای در من هوس رویش داشت باید دوباره با کتابی هم بستر شوم ! صحنه جنگ هر روز بالاتر میگیرد ، و شمشیر ها هر روز پر رنگتر بر ذهن ها فرود می آیند . باید برای جسمها کاری کرد آنها بیچاره بی طرف بودند ، [...]
جنگ با کلمات
بنویس با هر آنچه میتوانی زبانت را درون این همه سپیدی کاغذ بجنبان تو را حرفهایت به اوج میبرد. از مرداب هیچ نجات میدهد . تو را باید سایبانی از کلمات بخشید . باران سکوت که می وزد باید الاچیق خیالت را وسیع کنی آنقدر وسیع که هیچ رودی ، سد سایه های نشیمنگاهان ذهنت [...]

















